اقتصاد اسلامی

  به بهانه حظور دوستان در پژوهشکده اقتصاد اسلامی

ادامه نوشته

آدم های علیه السلام

آدم های علیه السلام

گاهی وقتها چشم هایت را که باز می کنی می بینی چقدر آدم دور و برت را گرفته اند! آنقدر که شمار آنها از دستت در می رود. آدم های جورواجور! هر کدامشان یک مغز و یک قلب دارد. یک استدلال و یک احساس برای خودش دارد. مخصوص خود خودش که هیچ کس حق تعویض آن را ندارد.

هر کدامشان مغز و قلبش را در مشتش گرفته و محکم چسبیده که مبادا کسی آن را بگیرد و ببرد و یا حتی تغییرش بدهد.

یکی می گوید آب بی رنگ است و دیگری با ابروهای در هم کشیده و چهره ای برافروخته می گوید این را دیگر از کجا درآوردی؟! کجای آب بی رنگ است؟! آب همیشه سبز است!!! شما کجای این دنیا هستی که می گویی آب بی رنگ است؟ هان؟! ...

آدم هایی هم هستند که افسار عقل و اراده شان را سپرده اند به بعضی های دیگر و چنان به آنها چسبیده اند و دنبالشان راه می روند که اصلا انگار خودشان را نمی بینند و فقط فرمان می گیرند...

که البته اینها آدم دیگر نیستند! مگر نه اینکه آدم از خود اراده دارد؛ عقل دارد و خودش تصمیم می گیرد؟

نه... اشتباه کردم! شاید بتوان اسم اینها را هم آدم گذاشت. آخر اینها هم تنها یک تصمیم گرفته اند... تصمیم گرفته اند که آدم نباشند!!!

آه... آه...

آدم ها چقدر علیه السلام شده اند!

آنقدر که حتی اگر بدون اینکه حرفی بزنی و نگاهی بکنی از کنارشان رد شوی، یقه ات را می چسبند که این به من توهین کرد! شخصیتم را زیر سوال برد! اصلا می داند من کی هستم که اینطور رفتار می کند؟!

آدم هایی که به خودشان هم شک دارند. خودشان هم از خودشان بی زارند. آنقدر که یکسره توهم توهین به خود را دارند!... و یا شاید هم از یکنواختی خسته شده اند. دنبال جنجال اند. دنبال هرج و مرج. دنبال این اند که چند نفر را به جان هم بیندازند و بعد خودشان به دیواری تکیه کنند و تماشا...

آنقدر بخندند که اشکشان دربیاید و سرخ شوند و ... نفسشان بالا نیاید ... همانجا بیفتند و ... تمام!

و در آخر هم می گویند: فلانی روشن فکر بود! فقط کمی نمی فهمید!

آدم ها ...  آدم ها ... آدم ها ...

«هر کدام برای خودش دین و مذهبی دارد. هر کدام برای خودش اسلامی دارد!»

این جمله را بارها شنیده و گفته ایم. اما دیگر این چیزها از مد رفته! مد روزگار ما روی سکولاریسم است. یک جور بی دینی باکلاس! دین و خدا شخصی است. هر کس برای خودش! آنقدر هم شخصی است که نباید در مسائل غیر شخصی قاطی شود... اگر قاطی شود که بد می شود! عقب می مانیم... نمی توانیم پیشرفت کنیم!!!

گاهی دلت آنقدر از این حرف ها پر است که زبان به اعتراض باز می کنی...

به خدایت، خدای جهانیان اعتراض می کنی... خب خدای من! نمی شد غرور وجود نداشت؟ نمی شد دروغ وجود نداشت؟ نمی شد...؟ اصلا نمی شد نفس اماره وجود نداشت؟!

اما با کمی تامل خودت را سرزنش می کنی که...

خب آدم عاقل! اگر غرور نبود که فروتنی نبود! اگر دروغ نبود که راستی و درستی نبود! دیگر اراده ای نبود و ... دیگر عقل و خردی لازم نبود!

این تویی که باید بدانی و بفهمی کدام خوب است و کدام بد؟!

و این تویی که باید شکرگزار باشی...

ای آدم...!

«ای آدم علیه السلام» ! !

خودت را بیاب...